گل پسرم و مهد قرآن
علیرضا جون از مهرماه 91 تا اردیبهشت 92 به همراه خاله فاطمه می رفتی مهد قرآن . از آنجائی که سن اجتماعی شدن بچه ها از سه سالگیست و مامان جون هم کمی خستگی بگیره فرستادمت مهد و من واقعاً شرمنده محبتهای مامان جون هستم و هر چقدر تلاش کنم قادر به جبران زحماتش نخواهم بود و خدا ان شاءاله مادر خوب و مهربانم رو حفظ کنه و همیشه سلامت باشه .![]()
![]()
![]()
یک دونه کاردستی و چند تا نقاشی که رنگ آمیزی کردی توی این پست برات گذاشتم . امیدوام همیشه ایام به کامت باشه و روز به روز شاهد پیشرفت ، رشد و شکوفایی گل پسرم باشم و آینده درخشانی پیش رو داشته باشی و من و بابا مجید و هرکاری می کنیم برای موفقیت توست .

راستی پسرم دعای سلامتی امام زمان رو هم خیلی قشنگ می خونی 




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


گل پسرم و مهد قرآن
